|
پنج شنبه 21 بهمن 1389برچسب:, :: 17:4 :: نويسنده : ماهک
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست ؟ دوره ی ارزانی است چه شرافت ارزان تن عریان ارزان ودروغ از همه چیز ارزان تر آبرو قیمت یک تکه ی نان وچه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان.... ![]()
چهار شنبه 20 بهمن 1389برچسب:, :: 21:23 :: نويسنده : ماهک
![]()
چهار شنبه 20 بهمن 1389برچسب:, :: 21:13 :: نويسنده : ماهک
![]() هر كجا هستم، باشم به درك! من كه بايد بروم! پنجره، فكر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشكي چه كم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما… كار را بايد جست. كار بايد خود پول. كار بايد كم و راحت باشد! فك و فاميل كه هيچ… با همه مردم شهر پي كار بايد رفت!
بهترين چيز اتاقي است كه از دسته چك و پول پر است! پول را زير پل و مركز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم كو!
![]()
4 دی 1389برچسب:, :: 22:28 :: نويسنده : ماهک
برای اونی که آرزو میکردم خواننده شعرم باشد:
من هنوز از عطر نفس های تو سر شار سرور چشم من ٬چشمه زاینده اشک گونه ام بستر رود. در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود.
ادامه مطلب ... ![]()
19 آذر 1389برچسب:, :: 23:55 :: نويسنده : ماهک
فراموش ای یادگار لحظه های زیبا ، به احترام تمام زیبائی های دنیا فراموشت نمیکنم . . .
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم
اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.
اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم
از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد نمی توان از او رنجشی به دل گرفت بلکه باید تنها از خود رنجید که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند ... و این خود دردی کشنده است ...
خیلی ها نفرین میکنن ... تلافی میکنن... اما نه ... نفرین من ... الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ... تلافی من .... میرم تا به اون برسی ... سره راهت نباشم ... راستی ... قد من دوست داره ...؟
حتما برین بخونین ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ... ![]() شعرای باحال درباره چت
بگفتم اسم من هم هست فرهاد// زدست عاشقی صد داد و بیداد
ادامه مطلب شعرش خیلی جالبه یادتون نره ادامه مطلب ... ![]()
5 آذر 1389برچسب:, :: 1:17 :: نويسنده : ماهک
با تمام وجود گناه کردم و در تکرار آن اصرار! اما! نه نعمتش را از ما گرفت، نه گناهان ما را فاش کرد! اگر اطاعتش کنيم چه مي کند؟
مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام عشق می افتد
ادامه مطلب یادتون نره ادامه مطلب ... ![]()
18 آبان 1389برچسب:, :: 12:23 :: نويسنده : ماهک
ای خدای بزرگ کمکم کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش های او راه بروم
------------------------------------
یاد گرفته ام که: 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند
---------------------------------------
![]() ![]() روزگاريست همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
ديو هستند ولی مثل پری می پوشند
گرگ هايی كه لباس پدری می پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر می سنجند
عشق ها را همه با دور كمر می سنجند
خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد
عشق هايی كه سر پيچ خيابان برسد ![]() ![]() |